|
|
|
|
|
شانه بر زلفِ پریشان زدهای بَه بَه بَه ! دست بر منظرهی جان زدهای به به به آفتاب از چهطرف سرزده امروز که سر صبح، از دست تو پیراهن ِطاقت زده چاک من خراباتیام از چشم تو پیداست که دی صف دلها همه بر هم زده ای! ماشا الله ! |
||
|
|+|
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387
توسط نویــد موضوع: شعر و ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
یک) با وجودی که Arrengment ناشرها توی سالن ناشران عمومی الفبایی بود ولی نمیدونم چهجوری بود که تمام غرفههای سر نبشی و بزرگ و دودهنه(!) به ناشرهای مذهبی اختصاص پیدا کرده بود!. هنوز این راز رو کشف نکردم! اونوخ کلهگندههایی مث ققنوس، مروارید، چشمه، نیلوفر، نگاه و ... در پرتترین جای سالن قرار داشتن. دو) نمایشگاه کتاب تا حدودی مث این فروشگاههای زنجیرهای میمونه. که دمدست بودن اجناسشون آدم رو وسوسه میکنه سبد رو پر کنه. خلاصه ما هم از دستمون در رفت نوزده عنوان کتاب بار سبد کردیم! |
||
|
|+|
شنبه 21 اردیبهشت1387
توسط نویــد موضوع: روزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز ( 12 اردیبهشت / یک می) روز جهانی خوراک (Feed) بود. با وجود اینکه اصولاً آدم سنتشکنی هستم! اما اینبار استثناً سنتشکنی نمیکنم و میذارم یکماه بگذره بعد دربارهش بنویسم! البته قبلاً نوشتهم و پستی رو با عنوان Snarfer RSS Reader میتونید بخونید. بگذریم؛ بعد از سهسالونیم انتظار آروزی ما محقق نشد و ناچاراً تصمیم گرفتم یه سیمکارت ایرانسل بخرم و باهاش اینترنتبازی کنم! الان حداقل ۲ ساله که هی وعده میدن میگن شیشماه دیگه، سهماه دیگه، از ماه آینده... سرویس Gprs روی سیمکارتهای دولتی فعال میکنیم. نکردن که نکردن. ولی الان هم خیلی جالب نیست. حالا اگه گوشی آدم دو تا سیمکارت بخوره یهچیزی. اینکه هی اینو بذاری اونو دربیاری که نمیشه. از طرفی ایرانسل هنوز همهجا آنتن نمیده که آدم با خیال راحت اون سیمکارت رو بذاره کنار، به طور دائم از ایرانسل استفاده کنه. اتصال به اینترنت با موبایل برای من یکی که رویایی بود. اینکه مثلاً توی کوه یا توی اتوبوس یا توی رختخواب حتی! بگیرم اخبار بخونم. عکس دانلود کنم یا آپلود کنم. حالا چت که دیگه از ما گذشته ولی فک کن! رفتی سفر یه جای خیلی دنج و باصفا نشستی، راحت میتونی عکس یا فیلم بگیری و فوراً آپلودش کنی و دوستت یا خانوادهت از اون طرف دنیا بتونه فوراً عکس یا فیلم رو ببینه! واقعاً رویایی بود. سر کلاس درس میتونی وبلاگ بنویسی یا بخونی!. تقریباً تمام این آرزوهام عملی شدن؛ البته با آپلود کردن هنوز یه کم مشکل دارم. نمیدونم اشکال از گوشی منه یا چیز دیگهای. در آخر به شما فرزندان گلم سه تا نصیحت میکنم! اولاً هیچوقت از یاد خداوند غافل نشید و در محضر خدا معصیت نکنید! ثانیاً در زندگی تقوی پیشه کنید! ثالثاً Opera Mini و Morange رو از این سایت دانلود کنید و روی گوشیتون نصب کنید تا در زندگی رستگار شوید! این دو تا برنامه اولیش که یک مرورگر خیلی قویه. سرعت بسیار بالایی داره. هزینه کارت شارژ رو پایین میاره!!. (به دلیل فشره کردن صفحات و کاهش ترافیک ورودی و خروجی) . سایتها و وبلاگهای لیفتر شده رو هم باز میکنه. واسط کاربری عالیای هم داره. Morange هم که یه برنامه کامله. ارسالودریافت ایمیل. چت. آپلود عکس. فید ریدر ( خبرخوان). اورکاتبازی هم باهاش میتونین بکنین! و و و . دوست خوبم، آقا میلادِ فِلاور! در اینزمینه زحمت زیادی کشیده. چند بارهم براش کامنت گذاشتم اندازه یه رُمان! یعنی هر کی ایرانسل داره و از اینترنتش استفاده میکنه، واجبه این دو تا برنامه رو نصب کنه. و اگه استفاده نکنه باید کفاره شو بده. ضمناً گوگل ریدر نسخه موبایل هم بهشدت توصیه میشه. آدرسش هم هست: http://google.com/reader/m. به زودی یه پست جدید با موبایل مینویسم. |
||
|
|+|
جمعه 13 اردیبهشت1387
توسط نویــد موضوع: وبلاگ و وبلاگ نویسی
|
|
||
|
|
|
|
|
نیکآهنگ کوثر برای نخستین روز ماه می، کاریکاتوری کشیده که اینقدر جالبه که نتونستم نیارمش تو وبلاگ. حتماً ببینید. |
||
|
|+|
پنجشنبه 12 اردیبهشت1387
توسط نویــد موضوع: عکس
|
|
||
|
|
|
|
|
تازه از بیرون اومده بودم خسته و کوفته، هوا هم گرم؛ یله و رها روی کاناپه ولو شده بودم و داشت خوابم میبُرد که زنگِ در بیدارم کرد. شروع کردم با خودم استدلال کردن که کی میتونه باشه! از طریق برهان خُلف، احتمالِ پشتِ در بودنِ خیلیها رو رد کردم. منتظر بودم کسی بره درو باز کنه. یادم افتاد که کسی خونه نیست؛ اصلاً باورش برام سخت بود که خودم باید جمع کنم بلند شم برم گوشی افاف رو بردارم. سخت بود! هر جوری بود خودم رو رسوندم به افاف. تا گوشی رو برداشتم، گفتش که از صدا و سیمان مزاحم شدیم، اومدیم برای مصاحبه! |
||
|
|+|
دوشنبه 9 اردیبهشت1387
توسط نویــد موضوع: روزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
از تمام درسها عقبم. نخسوزن برنامهنویسی. اوایل فكر میكردم علاقه دارم بهش، اما حالا...
كلاسش هم خیلی بده. شلوغ هست، از بخت بد هم یهمشت بچه ریقو و ... و ... ( جاهاي خالی را با كلمات مناسب پر كنید) ترم اولی هم همكلاسمون شدن. باز خوبه مختلط نیست كلاسش وگرنه معلوم نیست چه افتضاحی میكردن اینا. ولله ما كه ترم اول بودیم اینقدر مزخرف نبویم! خلاصه یه تكونی باید به خودم بدم. از الان شب امتحان رو میبینم كه به گُهخوردن افتادم...! |
||
|
|+|
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387
توسط نویــد موضوع: روزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
معمولاً مواقعی که میشینم پای کامپیوتر، فوراً FeedDemon ( بهترین نرمافزار فید ریدر دنیا!) رو باز میکنم، در کمتر از پنج دقیقه فیدهای مورد علاقهم رو آپدیت میکنم و بعدش نیمساعت، یکساعت، یا حتی اگه فرصت باشه دو سه ساعت میگیرم میخونمشون. اصلاً یکی از لذتبخشترین لحظههای زندگی من همینه که در عین حالی که از فرط خستگی هیچ غلط دیگهای نمیتونم بکنم، بگیرم وبلاگ بخونم. |
||
|
|+|
دوشنبه 2 اردیبهشت1387
توسط نویــد موضوع: وبلاگ و وبلاگ نویسی
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی بعد از مدتی (هر چند کوتاه) دوباره میخوام بنویسم،انگار وسواس عجیبی دارم. اما مثل همیشه دلُ میزنم به دریا و دستم رو به کیبورد میرسونم. اون همه سوژه و مطالبی که یه زمانی میخواستم بنویسم که یا وقتش نبود یا حسش، همه رو ... |
||
|
|+|
یکشنبه 1 اردیبهشت1387
توسط نویــد موضوع: روزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
سرنوشت؛ بهانهی ظالم برای ظلم و بهانهی ابله یرای شکست... |
||
|
|+|
دوشنبه 19 فروردین1387
توسط نویــد موضوع: روزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
کسانی که آبادان و خرمشهر را برای سفر نوروزیشان انتخاب میکنند دو دسته هستند و البته این موضوع به عدد سه تعمیم نمییابد! دوستی دارم توی آبادان که البته اصالتاً جنوبی نیست و بنا به دلایلی آنجا زندگی میکند. و از آنجایی که علاقه چندانی به حضور و همراهی در سفرهای خانوادگی ندارم فوراً بهش زنگ زدم و او هم فوراً خودش را رساند. گشتی به اطراف شهر زدیم. آبادان جای دیدنی بهخصوصی ندارد. دو سه تا مرکز خرید دارد و اسکله و ساحل اروند. خرمشهر اما فقط مسجد جامع را دارد. توصیه می شود کسانی که علاقهای به دیدن چفیه ندارند کلا بیخیال ِ مسجد جامع بشوند!!! چشمتان روز بد نبیند! یک تیپهایی هست آنجا که باید بروی ببینی! ریشها همه تا زیر چشم! بدون استثنا همه چفیه به گردن دارند. پیراهنهای بدون یقه که روی شلوارهای پارچهای بیریخت انداخته شدهاند. و بعضاً با دمپایی!. همه مغازهها نوار نوحه و مداحی و از اینجور چیزها گذاشتهاند و چفیه و عبا و مهر میفروشند. دخترها را باید ببینی! چادر از این آستیندارهاش، سیبیلو! و گله گله از اتوبوسهای موسوم به کاروان راهیان نور پیاده میشوند. جوری به آدم نگاه میکنند که انگار تا حالا آدم ندیدهاند! خلاصه اصلاً از داخل ماشین پیاده هم نشدم. |
||
|
|+|
یکشنبه 11 فروردین1387
توسط نویــد موضوع: روزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
گراز تا حالا دیدین؟! من دیدهم. این موجودات بختبرگشته نمیتونن مثل ماها بهراحتی اطراف رو نگاه کنن. یعنی سرشون رو نمیتونن راحت به اینور و اونور خم کنن. مثلاً وقتی میخوان سمت چپشون رو نگاه کنن مجبور میشن تا حدود زیادی هیکلشون رو بهکل بچرخونن. من الان شرایطشون رو درک میکنم! |
||
|
|+|
پنجشنبه 8 فروردین1387
توسط نویــد موضوع: روزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
تا چند ساعت دیگر سال هشتاد و شش تمام میشود. قرار بود در این آخرین روزها گزارشی از عملکردم را در این سال بنویسم. مشغله بسیار شدید این روزها ( و به طور کلی اسفند ماه) باعث شد نتوانم روی این مسئله فوکِس کنم و بنشینم خوب فکر کنم. میخواستم بنویسم توی این سال چه کارهایی کردهام. چه غلطهایی باید میکردم و نکردم و چه غلطهایی نباید میکردم و کردم. کردن و نکردن؛ مسئله اینست. کجا بودیم؟ آهان. میخواستم بگویم قرار بود کارهایی را خارج از ذهنم انجام بدهم. میخواستم بیشتر سفر کنم. مثلا همین دم عیدی قرار بود به اتفاق یک دوست بروم کیش را ببینم. که نشد. می خواستم [پاراگراف حذف شد] خیلی کارها میخواستم بکنم که همین الان بطور ناگهانی متوجه شدم حوصله اینکار بیحاصل (بر شمردن این مسائل) را ندارم. روزهای آخر سال یک ویژگی دارند و آن اینکه همه سعی میکنند فعالیتهایشان را طی سال گذشته مرور و ریویو کنند. در این سال موفقیتهای نسبیای هم کسب کردم که اینجا نمیتوانم اقرار کنم. اما هنوز هیچ راهی ( ولو یک روزنه کوچک) برای آن بنبست بزرگ پیدا نکردهام. |
||
|
|+|
چهارشنبه 29 اسفند1386
توسط نویــد موضوع: روزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
شیطونه می گه بزنم خودمو راحت کنم بره پی کارش. بدبختی اینه که به محض اینکه برسیم اون طرف باز یقه مون رو میگیرن میگین با اجازه کی اومدین اینجا...؟! حالا بیا و درستش کن. باقالی بیار و خر بار کن. |
||
|
|+|
چهارشنبه 29 اسفند1386
توسط نویــد موضوع: روزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
بعضی وبلاگ نویس ها موقعی به وبلاگ پناه میارن که یا خیلی سرخوشن یا خیلی غمگین. |
||
|
|+|
چهارشنبه 29 اسفند1386
توسط نویــد موضوع: روزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
بیشتر ِ وقتها که خرابم، خودم میدونم چطور میتونم از پسش بر بیام؛ خیلی راحت میتونم یکجوری قضیه رو تحلیل کنم و خودم رو آروم کنم. بعضی وقتها یعنی همین الآن... |
||
|
|+|
سه شنبه 28 اسفند1386
توسط نویــد موضوع: روزانه
|
|
||